برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس
ساعت 8 و نیم شب جمعه هست و فقط 7 روز مونده که این قرن هم تمام بشه و سال 1400 بشه. فک میکنم سال دیگه خیلی باید خاص باشه و کلی کار داریم که باید انجام بدیم.
حس سبکی خاصی دارم در پایان این سال و ته دلم قرص قرص هست. مریم روی کاناپه خوابیده و من دارم اهنگ شادمهر گوش می کنم. حس خوبی دارم از این همه آرامش از این همه اتفاق خوب که امسال کنار مریم افتاد. با قلبی ارام همراه با عشق دارم به قرن بعد وارد می شم.
برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس
امروز مجید اومده که با بابام حرف بزنه.
مرسی از این همه شجاعت و جسارتی که داری. مرسی که برای خواسته هات میجنگی.
برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس
با تو زندگیم چه رویایی میشه
با تو این قلب یخی جون می گیره
دوست دارم تمام لحظه هامو با تو باشم
دوست دارم که دست گرمتو بگیرم
دوست دارم تمام خاطرتم با تو باشه
مریمم نازینیم دوست دارم
برچسب:
نویسنده: سام شمس
یادمه چهار سال پیش یه متنی خوندم نوشته بود وقتایی که یه چیزی می خوای ولی نمی دونی چی میخوای، بغل لازم داری
خیلی بده آدم بغلی باشه،
فکر کنم بهتره آدم منطقی باشه، بهتره آدم بی احساس باشه اصلا.
برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس
آدم باید یکیو پیدا کنه که هم بشه باهاش دعوا کرد هم بشه درباره همه چی راحت باهاش حرف زد!
یکی مثه تو برا من❤️
برچسب:
نویسنده: سام شمس
برچسب:
نویسنده: سام شمس