خرید بک لینک
روزگار دو روانشناس این وبلاگ روزگار عاشقی مریم و مجید را به قلم خودشون به تصویر می کشه. امروز ۲۰ اپریل هست ساعت ۸ شب به وقت انگلستان. توی خونه نشسیتم و اهنگ ابرو گندش ظالم رو دارم گوش می کنم. دارم نگاهی هم به چند ماه دیگه می کنم که قراره اتفاق های جالبی بیفته برای ما بیفته. متوجه شدیم که یک مسافر کوچلو تو راه داریم و الان سه ماهش رد شده و خیلی خیلی خوشحال هستیم که قراره یکی دیگه هم به زندگی ما اضافه بشه. هنوز نمی دونیم دختره یا پسره. امیدوارم این کانگورو کوچلو سالم و سلامت بیاد. زندگی پر از اتفاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:00

روزگار دو روانشناس این وبلاگ روزگار عاشقی مریم و مجید را به قلم خودشون به تصویر می کشه. انتظار ۲عنوان آخرین نوشته من این بود: انتظار.امروز اومدم بلاگ رو چک کردم و دیدم مجید نوشته مسافر کوچولویی در راه داریم.بله انتظار برای همین بود که اولین سونوگرافی رو برم و تصویر اون موجود فوق العاه کوچیک، که الان توی شکم من جا خوش کرده رو از نزدیک ببینم! یادش بخیر چقدر احساساتی شدم اون روز. یه لحظه فراموش نشدنی بود وقتی صدای ضربان قلبت پخش شد...الان دقیق بخوام بگم هفته ۱۸ و نصفی بارداریی هستم و اینطور که گوگلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:00

ساعت 2 شبه و من بیدارم. دارم علیرضا قربانی اهنگ نیست شو رو گوش می کنم. خیلی وقته که نتونستم بیام اینجا و بنویسم. سال 1400 تمام شد و کلی اتفاق اتفاد برامون  که برایندش می تونم بگم خوب بود. من دکتری قبول شدم مریم دفاع کرد و امدیم سر خونه و زندگی خودمون. کلی روزهای خوبی داشتیم در سالی که گذشت و اخرینش سفر به جنوب بود. یه سفر خاص با مریم که کلی خاطره ساختیم. عید امسال یه سفره دو نفره داشتیم و تصمیم گرفتیم سال تحویل دو نفری کنار هم باشیم. دوم عید رفتیم بیرجند و چند روزی کنار خانواده ما بودیم که میشه گفت عالی بود.امسال هم کلی برنامه داریم که می دونیم موفق می شیم. برامون انرزی مثبت بفرستین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 16:01

اهنگ محسن یگانه بهت قول می دم داره از تلوزیون پخش میشه. مریم روی کاناپه خوابش برده و منم از استخر برگشتم و دارم آهنگ گوش می کنم.زندگی خیلی اروم داره جلو می ره و ما هر روز داریم کنار هم پیرتر می شیم. با توجه به این که همه چیز ما شبیه همه مریم همکارم شد و یه جوری یه نقطه مشترک دیگه بین ما ایجاد شد. این روزها یکم نگران ایران هم هستیم یکم غمگینیم برای تمام گل های پر پر شده در این چند ماهه. امیدوارم که یک تغییر مثبت اتفاق بیفته و یکم حال مردم خوب بشه. پنجشنبه ۸ دی ماه ساعت ۱۱ شب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 16:01

نمی دانست چرا دلش می خواهد یکی مدام بهش محبت کند و نمی دانست چرا دوست دارد که من همیشه در ذهنش باشم ولی می دانست وقتی از خواب بیدار میشود من یادش می ایم و دوستش دارم،ولی نیستم.u202cu202bمن خوب میدانم که زندگی یکسر صحنه ی بازیست،من خوب می دانم،اما بدان که همه برای بازیهای حقیر افریده نشده اند.u202cu202bچیزهای قشنگ تکرار نمیشوند.u202cu202bمن دارم میروم،پیش از این که از دست بروم باید از این شهر بروم.u202cu202bبادکنک همیشه با باد اخری میترکد،یادت باشد یک فوت مانده به اخرنخ ببندی.u202cu202bآدم تا داستان نخواند معنی زندگی را نمی فهمد.u202cu202bهمه در سکوت مرگ فرو رفته اند.#سمفونی_مردگان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 14:47

ساعت 8 و نیم شب جمعه هست و فقط 7 روز مونده که این قرن هم تمام بشه و سال 1400 بشه. فک میکنم سال دیگه خیلی باید خاص باشه و کلی کار داریم که باید انجام بدیم. 
حس سبکی خاصی دارم در پایان این سال و ته دلم قرص قرص هست. مریم روی کاناپه خوابیده و من دارم اهنگ شادمهر گوش می کنم. حس خوبی دارم از این همه آرامش از این همه اتفاق خوب که امسال کنار مریم افتاد. با قلبی ارام همراه با عشق دارم به قرن بعد وارد می شم. 
 

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 14:47

امروز که دارم می نویسم تقریبا یک هفته از ازدواجمون گذشته. شنبه 23 آذر اخرین روزهای پاییز قرارمون به وقت ساعت 6 بود. رفتم دنبالش خیلی زیبا شده بود از همیشه زیباتر با لباس هایی سفید و گل های صورتی. یک جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 13:11

امروز مجید اومده که با بابام حرف بزنه.

مرسی از این همه شجاعت و جسارتی که داری. مرسی که برای خواسته هات میجنگی.

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:36

امشب عجب شبی بود! بلاخره اون شبی که هردومون منتظرش بودیم رسید. واااای که چقدر استرس داشتم من! یعنی داشتم می مردم! کلی وسواس گرفته بودم که همه چی مرتب باشه، مبلا رو جا به جا میکردم، ظرف ها درمیاوردم ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:36

با تو زندگیم چه رویایی میشه
با تو این قلب یخی جون می گیره

دوست دارم تمام لحظه هامو با تو باشم

دوست دارم که دست گرمتو بگیرم

دوست دارم تمام خاطرتم با تو باشه

مریمم نازینیم دوست دارم

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:36

یادمه چهار سال پیش یه متنی خوندم نوشته بود وقتایی که یه چیزی می خوای ولی نمی دونی چی میخوای، بغل لازم داری

خیلی بده آدم بغلی باشه،

فکر کنم بهتره آدم منطقی باشه، بهتره آدم بی احساس باشه اصلا.

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:36

سلاااااام به همهامروز مجید گفت برو قالب وبلاگ رو عوض کن منم گفتم چشم( دروغ گفتم عصبانی بودم از دستش بهش گفتم نمیخوام. ولی اومدم قالب رو عوض کردم)خلاصه که چند تا پست آخر رو نخو نده بودم تقریبا از خردادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:00

عاشق تلفنی حرف زدنای آخر شبمونم. مخصوصا دیشب. کلی از دستت خندیدم و کلی هورمون محبت بهم تزریق کردی از همون فاصله دورازم پرسیدی دوستم داری؟ سریع گفتم خیلی.آره قد یه کهکشان ( بزرگترینشو درنظر بگیر) دوستتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:00

آدم باید یکیو پیدا کنه که هم بشه باهاش دعوا کرد هم بشه درباره همه چی راحت باهاش حرف زد!

یکی مثه تو برا من❤️

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:00

دارم کتاب میخونم. همش تو فکر توام مجید. الان تهرانی رفتی چندتا وسیله که لازم داری بخری!! دلم خیلی برات تنگ شده. هرلحظه منتظر یه پیام ازتم. ولی خبری نیست. میدونم سرت شلوغه. کلی حرف دارم باهات بزنم البتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:00

صفحه بندی