پشت پرده - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 15:00
روزگار دو روانشناس این وبلاگ روزگار عاشقی مریم و مجید را به قلم خودشون به تصویر می کشه. امروز ۲۰ اپریل هست ساعت ۸ شب به وقت انگلستان. توی خونه نشسیتم و اهنگ ابرو گندش ظالم رو دارم گوش می کنم. دارم نگاهی هم به چند ماه دیگه می کنم که قراره اتفاق های جالبی بیفته برای ما بیفته. متوجه شدیم که یک مسافر کو...
افشای جزئیات انتظار ۲ - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 15:00
روزگار دو روانشناس این وبلاگ روزگار عاشقی مریم و مجید را به قلم خودشون به تصویر می کشه. انتظار ۲عنوان آخرین نوشته من این بود: انتظار.امروز اومدم بلاگ رو چک کردم و دیدم مجید نوشته مسافر کوچولویی در راه داریم.بله انتظار برای همین بود که اولین سونوگرافی رو برم و تصویر اون موجود فوق العاه کوچیک، که الان...
- تاریخ: 1401/10/13 ساعت: 16:01
ساعت 2 شبه و من بیدارم. دارم علیرضا قربانی اهنگ نیست شو رو گوش می کنم. خیلی وقته که نتونستم بیام اینجا و بنویسم. سال 1400 تمام شد و کلی اتفاق اتفاد برامون  که برایندش می تونم بگم خوب بود. من دکتری قبول شدم مریم دفاع کرد و امدیم سر خونه و زندگی خودمون. کلی روزهای خوبی داشتیم در سالی که گذشت و اخرینش ...
روزگار دی ماه - تاریخ: 1401/10/13 ساعت: 16:01
اهنگ محسن یگانه بهت قول می دم داره از تلوزیون پخش میشه. مریم روی کاناپه خوابش برده و منم از استخر برگشتم و دارم آهنگ گوش می کنم.زندگی خیلی اروم داره جلو می ره و ما هر روز داریم کنار هم پیرتر می شیم. با توجه به این که همه چیز ما شبیه همه مریم همکارم شد و یه جوری یه نقطه مشترک دیگه بین ما ایجاد شد. ای...
سمفونی مردگان یا زندگان - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 14:47
نمی دانست چرا دلش می خواهد یکی مدام بهش محبت کند و نمی دانست چرا دوست دارد که من همیشه در ذهنش باشم ولی می دانست وقتی از خواب بیدار میشود من یادش می ایم و دوستش دارم،ولی نیستم.u202cu202bمن خوب میدانم که زندگی یکسر صحنه ی بازیست،من خوب می دانم،اما بدان که همه برای بازیهای حقیر افریده نشده اند.u202cu2...
داره قرن تمام میشه - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 14:47
ساعت 8 و نیم شب جمعه هست و فقط 7 روز مونده که این قرن هم تمام بشه و سال 1400 بشه. فک میکنم سال دیگه خیلی باید خاص باشه و کلی کار داریم که باید انجام بدیم. حس سبکی خاصی دارم در پایان این سال و ته دلم قرص قرص هست. مریم روی کاناپه خوابیده و من دارم اهنگ شادمهر گوش می کنم. حس خوبی دارم از این همه آرامش ...
بالخره به هم رسیدیم - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 13:11
امروز که دارم می نویسم تقریبا یک هفته از ازدواجمون گذشته. شنبه 23 آذر اخرین روزهای پاییز قرارمون به وقت ساعت 6 بود. رفتم دنبالش خیلی زیبا شده بود از همیشه زیباتر با لباس هایی سفید و گل های صورتی. یک ج
دیدار مهم یا غیر مهم - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:36
امروز مجید اومده که با بابام حرف بزنه.مرسی از این همه شجاعت و جسارتی که داری. مرسی که برای خواسته هات میجنگی.
امشو شوشه! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:36
امشب عجب شبی بود! بلاخره اون شبی که هردومون منتظرش بودیم رسید. واااای که چقدر استرس داشتم من! یعنی داشتم می مردم! کلی وسواس گرفته بودم که همه چی مرتب باشه، مبلا رو جا به جا میکردم، ظرف ها درمیاوردم ای
دوست دارم - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:36
با تو زندگیم چه رویایی میشهxa0با تو این قلب یخی جون می گیرهxa0دوست دارم تمام لحظه هامو با تو باشمxa0دوست دارم که دست گرمتو بگیرمxa0دوست دارم تمام خاطرتم با تو باشهxa0مریمم نازینیم دوست دارم
کمبود - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:36
یادمه چهار سال پیش یه متنی خوندم نوشته بود وقتایی که یه چیزی می خوای ولی نمی دونی چی میخوای، بغل لازم داریخیلی بده آدم بغلی باشه،فکر کنم بهتره آدم منطقی باشه، بهتره آدم بی احساس باشه اصلا.
جواب انتقالی اومد - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:00
سلاااااام به همهامروز مجید گفت برو قالب وبلاگ رو عوض کن منم گفتم چشم(xa0دروغ گفتم عصبانی بودم از دستش بهش گفتم نمیخوام.xa0ولی اومدم قالبxa0رو عوض کردم)خلاصه که چند تا پست آخر رو نخو نده بودم تقریبا از خرداد
عاشقت شدم وسط این همه گرفتاری - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:00
عاشق تلفنی حرف زدنای آخر شبمونم. مخصوصا دیشب. کلی از دستت خندیدم و کلی هورمون محبت بهم تزریق کردی از همون فاصله دورازم پرسیدی دوستم داری؟ سریع گفتم خیلی.آره قد یه کهکشان ( بزرگترینشو درنظر بگیر) دوستت
یکی - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:00
آدم باید یکیو پیدا کنه که هم بشه باهاش دعوا کرد هم بشه درباره همه چی راحت باهاش حرف زد!یکی مثه تو برا من❤️
کی برمیگیردی از تهران؟ - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:00
دارم کتاب میخونم. همش تو فکر توام مجید. الان تهرانی رفتی چندتا وسیله که لازم داری بخری!! دلم خیلی برات تنگ شده. هرلحظه منتظر یه پیام ازتم. ولی خبری نیست. میدونم سرت شلوغه. کلی حرف دارم باهات بزنم البت
مریم من می خواهمت - تاریخ: 1398/4/5 ساعت: 14:04
ساعت 1 و نیم شبه اخرین روزهای ماه رمضون 98. و اخرین روزهایی که قراره بیرجند باشم و امیدوارم زودتر تمام بشه و برای همیشه برم پیش مریم. زندگی کردن یک ماجراجویی ست ، بایدxa0منتظر لحظه لحظه بعدش بود. لحظه ه
احساس های رفتن - تاریخ: 1398/4/5 ساعت: 14:04
الان که می نویسم حالم خیلی خوبه ساعت 2 شبه وxa0xa0اهنگ تنهاترین عاشقxa0فریدون فروغی گوش می کنم. روزای اخره توی این خونم حس می کنم همه چی داره خاطره میشه. این یکی دو روز که توی این شهر دارم می چرخم حس می کنم
عصبیم درکم نمی کنن - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 12:34
ساعت 6 عصره تازه رسیدم خونه هیچی برای خوردن ندارم از پنجره نگاه می کنم می بینم همسایه داره سفره افطار می چینه و همه در حال رفتن به خونه هاشون هستن داره کم کم خیابون خلوت میشه. من می شینم روی کاناپه و
حس سبکی بعد سفر - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 12:34
چند روز پیش رفتم پیش مریم. خیلی خوشگل شده بود از همیشه بیشتر اینقدر که یکم اعتماد به نفسم رو جلوش از دست داده بودم. وقتی راه افتاده بین راه پیام داده بود که نمی تونه بیاد و خیلی عصبی شدم گفتم من این ه
گل های دورریخته... - تاریخ: 1398/2/9 ساعت: 13:29
امروز اولین باریه که به مجید گفتم دوستت دارم و پاسخی نگرفتم. نمی دونم این از طرف اون چه معنی ای میده. گیج شدم.نمی دونم من الان دقیقا چه حسی دارم، البته اینو مطمئنم که هرچی هست حس ناخوشایندیه.xa0شاید بای