خرید بک لینک
ساعت 6 عصره تازه رسیدم خونه هیچی برای خوردن ندارم از پنجره نگاه می کنم می بینم همسایه داره سفره افطار می چینه و همه در حال رفتن به خونه هاشون هستن داره کم کم خیابون خلوت میشه. من می شینم روی کاناپه و گوشیم رو در میارم ولی هیج حسی ندارم. کمی خستم ولی بیشتر از این که همیشه دوست داشتم خانواده داشته باشم خسته ترم. دوست داشم برسم خونه یکی منتظرم باشه. یکم اعصابم خورده یکم حس می کنم خیلی تنهام حتی از دست مریمم عصبی هستم. با خودم می گم خوب کاری کردم باهاش دعوا کردم. احساس کردم این منم که دارم له می شم این منم که تنهام این منم که از درد شب به خودم می پیچم و هیچکی نیست که یه لیوان اب بهم بده. مریم که پیش خانوادشه داره زندگیش رو می کنه ولی همیشه من باید تازه اونم اروم کنم. خسته شدم از این که همیشه بخوام فداکاری کنم از این که همیشه ادم بد قصه من باشم. گاهی فکر میکنم حتی مریم توی این دو سال یه زره تلاش برای تغییر شرایط نکرده بیشتر عصیبی می شم یعنی براش مهم نیست که من اینجا دارم درد می کشم یعنی براش مهم نیست که من همیشه تنهام یعنی براش مهم نیست که من هیچ وقت با این که پول دارم غذا ندارم. نمی دونم چرا این چیزا همش میاد تو سرم ولی یکم از دست اونم عصبیم و از دست خودم بیشتر که چرا زندگیم اینه.

امروز با هم دعوا کردیم سر هیچی من فقط بهش زنگ زدم و نوشت خونس و جواب نمی داد. کلافه شدم از این که اینقدر من سه ساله از استقلال می گم و مریم هنوز درگیره که گوشی رو جواب بده یا نه. نمی دونم چرا بدش میاد هر وقت بهش چیزی که به نفع خودشه می گم شاید منم بد می گم می دونم که بد می گم شاید بیشتر می کوبم ولی خب منم ادمم عصبی می شم می بینم این شرایط رو.

همش بهم می گه من همینم من می خوام این باشم اینو نمی فهمم یعنی چی من می خوام همین باشم. خب وقتی که این عدم استقلال وقتی که این عدم پیگری داره روی زندگی منم تاثیر می زاره دیگه نمیشه گفت من من من

منم پس همینم منم دوست دارم بیرجند باشم منم دوست ندارم زندگیم رو برای هر ادمی بگم که شاید کارم درست شه برم مشهد که مریم راحت تر زندگی کنه منم دوست دارم بیشتر خرج کنم راحت تر بگردم ولی همیشه مریم جلوی چشممه حتی کوچیکترین تصمیمم اونم می بینم و در نظر می گیرم. ولی من خودخواه این قصه شدم نمی دونم شاید من اشتباه فکر می کنم.

ولی از همه ی ادمای دنیای می خوام این واژه زشت و حقیر که من همین هستم که هستم رو فراموش کنن این کلی درد توشه و کلی حقیره.

ولی می خوام مریم دو روز هم شده دو روز فقط به خاطر من تنها باشه ببینم چه واکنشی نشون می ده یا فقط و فقط یک بار با اتوبوس بیاد دیدن من و بعدش من بگم عصر باید برم خونه مادربزرگم و نمی تونم بیام چون اونا فکر بد می کنن ببنیم چه حالی میشه

نخواستم منت بزارم ولی کلی از همه چی عصبیم و در نهایت این همه تلاش برات بنویسه غلط کردی که این کارا رو می کنی و می تونی نکنی . حس می کنم این تا چند مدت نتونم هضم کنم

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 12:34

صفحه بندی