خرید بک لینک

الان که می نویسم حالم خیلی خوبه ساعت 2 شبه و اهنگ تنهاترین عاشق فریدون فروغی گوش می کنم. روزای اخره توی این خونم حس می کنم همه چی داره خاطره میشه. این یکی دو روز که توی این شهر دارم می چرخم حس می کنم تمام شده این شهر. ادماش خیابوناش ساختموناش همه و همه. راستش دلم گرفته نمی دونم چرا حس می کنم دلم تنگه دلم تنگه همه چی و همه کسه. ولی خوشحالم که قراره برم شهری زندگی کنم که مریم هم هست. همه ای این احساس ها وقتی که به مریم فکر می کنم تغییر می کنه و به یه شور تبدیل میشه که می رم پیش عشقم پیش مریمم. روزای خوبیه دوست دارم ازش لذت ببرم. الان هم باید برم روستا خونه بابام دوست دارم اخرین روزای بیرجند همه ای کارا تمام شه و دوست دارم کارای اونا رو هم تمام کنم و بعدش با خیال راحت برم. امیدوارم همه چی درست چلو بره

برامون انرژی مثبت بفرستید دوستان

تشکر از همه ی شما که گاهی وبلاگ ما رو می بیند البته ما شما رو نمیشناسیم

چهارشبه 5 تیر 98. ساعت 2 بامداد

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1398 ساعت: 14:04

صفحه بندی