خرید بک لینک
این روزا بی نظیره حالمون (البته از طرف خودم بخوام بگم، من حالم خوبه). تو این هفته سه بار رفتیم بیرون. هردفعه پنج ساعت، با احتساب اون یک ساعتی که چهارشنبه دیر شد، میشه به عبارتی--> چهارده ساعت!!...رکورده ها برا خودش. خخخخ

اینم بگم که من شنبه می خواستم خداحافظی کنم با مجید. واقعا می خواستم. عزمم رو جزم کرده بودم، ولی خب مثل اینکه جزم نشده بود.خخخ

وقتی دیدمش سعی کردم از همون اول جدی باشم. خودمو رسمی بگیرم، حتی با خودم گفتم کاش شروع کنم به شما شما گفتن!(چم بود نمی دونم!) ولی نشد...به همین سادگی نشد! نتونستم.

این سه روزی که با هم بودیم از بی حالی دراومده بودم! ازم یه جا پرسید الان چه حسی داری؟ گفتم یه حسی که همه چیز رو فراموش کردم. همه چیزو گذاشته بودم ته ذهنم و تو همین لحظه بودم و تو همون مکان...تو بغلش.

خیلی کم پیش میاد لحظاتی رو تجربه کنی که بخوای دنیا همونجا متوقف بشه و گیر کنی تو اون لحظه! یعنی از همه نظر حالت اوکی باشه چه روحی چه جسمی. من تو این چهارده ساعت ازین لحظه ها زیاد داشتم.

دلم می خواد رکوردمون بشکنه و این 14 ساعت بشه 140 ساعت، بعدش 1400 ساعت، بعدش 14000 ساعت و 140000 ساعت و... این صفرا تا میتونه زیادتر بشه...ای کاش.

♥ نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 14:33 توسط مریم:

برچسب: چهارده,چهارتا, نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:23

صفحه بندی