امروز 2 آذره ساعت 11 صبحه هنوز نه بهش پیام دادم. راستش می ترسم یعنی یکم حساس شدم روی چیزایی که باید بگم. نمی دونم مهم ترین روز عشقت رو چطوری باید بهش تبریک بگی هر چی فکر میکنم چیزی یادم نمیاد جز کلمات تکراری. واقعا خوشحالم که توی آذر به دنیا اومده من عاشق آذرم. آذر یه ماه خاص بوده همیشه برام جزو ماه هایی که همیشه توش قرار بوده یه اتفاق مهم بیفته برام ماهی که شبای بزرگی داره ماهی که همه چی خوش رنگه ماهی که انتظار بارون و برف می کشی ماهی که ماهی ها عاشق می شن. امروز تولد مریممه تولد دوست داشتنی ترین موجود روی زمین. حالا شما هم حتما فکر می کنید که مثل همه ی عاشقا دارم عشقم رو بزرگ میکنم که اینطوری توصیفش می کنم ولی نه واقعا دختر دوست داشتنیه با یه قلب بزرگ که می تونه تمام خوبیای دنیا رو توش جا بده. شاید خدا تمام خوبیای اذر رو گذاشته برای مریم. شاید این اخرین هدیه خدا برای من باشه نمی دونم. دارم فکر میکنم اگه پیشم بود باید براش یه تولد زیبا دو نفره می گرفتم من و او بدون هیج چیزی. یه تولد که نشون بده که برام خودش یه دنیاس یه دنیایی که 1 ساله پیداش کردم. الان از هم دوریم یعنی تولد منم از هم دور بودیم ولی امروز خیلی فرق می کنه راستش فقط دارم به امروز فکر میکنم حتی صبحانه نخوردم که یه وقت وقتم گرفته نشه دوست دارم تمام لحظه های امروز رو حس کنم دوست دارم تولدش رو درک کنم دوست دارم روزی که خدا این هدیه رو بهم داده از عمق وجود احساس کنم. خیره می شم به عکس روی دیوارش و می گم تولدت مبارک مریم نازنینم، تولدت مبارک خانم دوست داشتنی من تولدت مبارک عشق بی پایان تولدت مبارک زندگی اره تولدت مبارک زندگی
معمولا ادت دارم نوشته هام رو یه بار می خونم و اصلاح می کنم ولی این نوشته رو همینطور دستام نوشتن و هیچ کنترلی روش نداشتم بنابراین ببخشید اگه مشکلی داشت.
برچسب:
نویسنده: سام شمس
تاريخ: چهارشنبه
29 آذر
1396 ساعت: 1:30