دلیلش چیه اونوقت؟ دیشب مجید رو بعد چهار روز دیدم(که اندازه ی چهار هفته گذشته بود) البته باید عرض کنم که یه بحث نزدیک به دعوا هم داشتیم! ولی شاید به جرات می تونم بگم که دعوا با مجیدم از جمله 1 1 ترین دعواهاست.هرچند وقتی گفت من الان کاملا جدی ام، منم کاملا ترسیدم! خب البته حق با اون بود ولی منم یکم استرس و نگرانی داشتم واسه همین شاید بدترش می کردم.
پیاده شدیم رفتیم با هم سرامیک نگاه کردیم برای دفتر آقای مدیر...عاشق تحقیقاتشم قبل خرید...نقطه مقابل من!
دیشب شب یلدا هم بود...دیشب خیلی حیف بود...دیشب ناعادلانه بود...نمی تونستیم کنار هم باشیم تا ازون یه دقیقه بیشتره لذت ببریم. بدون مجید دیگه احوال زندگیم مراد دل نیست. وابسته ات شدم لعنتی، یه کاری کن...
برچسب:
نویسنده: سام شمس