-اولین باری که باهاش حرف زدم، سر همون کلاس بود که خودمو معرفی کردم و گفتم قرار بود پزشکی قبول بشم! ولی به جاش آخرین رتبه ی کارناممو آوردم!
-اولین باری که بیرون از دانشکده دیدمش، توی بهزیستی بود. روز جهانی اتیسم. سخنرانی داشت در مورد بچه هایی که اختلال ذهنی دارن.
-اولین باری که چت کردیم، توی دایرکت اینستاگرام بود! اومد شمارشو داد که براش عکس های روز اتیسم رو بفرستم تو تلگرام.خخخ
-اولین باری که تنهایی رودررو و مستقیم صحبت کردیم، بعد کلاس فیزیولوژیک بود،رفتیم تو حیاط دانشکده، در مورد دانشگاه های خارج و اینکه من چجوری برم خارج درس بخونم! حرف زدیم.
-اولین باری که منو در حالت بی حالی دید!، روزی بود که باهاش کلاس داشتم و سرماخورده بودم، سرمو گذاشته بودم رو شونه ی بغل دستیم و سرم درد می کرد.شبش اومد پی وی گفت بهتر شدی؟
-اولین باری که براش هدیه گرفتم، کتاب زبان و تفکر بود! با خواسته ی خودش البته.خخخ
-اولین باری که بهم گفت سرماخورده، گفتم آبلیمو و عسل بخور زود خوب میشی، گفت مثه مامان بزرگا...!
-اولین باری که برام آهنگ فرستاد، یه آهنگ خارجی بود به نام Feeling. دقیقا توش می گفت I Love You.خخخخ
-اولین آهنگی که من براش فرستادم، آهنگ همیشگی از شادمهر بود.(عاشششقم بمون همیشه...)
-اولین باری که گفت دوستت دارم، توی چت تلگرام بود، شب امتحان روش تحقیقم! ترم سوم کارشناسی. ساعت نزدیکای سه و چهار صبح بود! منم گفتم اسسسسسستاد!
-اولین باری که حضوری گفتم نمی تونم باهات بیام بیرون، بعد امتحان فیزیولوژیک بود.یادمه خیلی خسته بود و چشماش قرمز. گفتم خونوادم اجازه نمیدن.
-اولین بار که با هم رفتیم بیرون، روز ولنتاین بود رفتیم کافه تی پارتی.
-اولین باری که بهم گل و هدیه داد، همون روز ولنتاین بود.سه تا شاخه گل خوشگل توی جعبه و یه ساعت رومیزی کلاسیک.
-اولین باری که سوار ماشینش شدم، بازم روز ولنتاین بود.بهمن ماه بود دیگه.هوا بس ناجوانمردانه یخ بود ولی یه جوانمرد عاشق منو رسوند تا خوابگاه.
-اولین باری که منو با شال دید، کافه رادیو بودیم.رسیدم داشت کتاب می خوند، سرشو آورد بالا و منو دید...
اولین باری که دستمو گرفت، توی سینما بودیم، رفته بودیم فیلم گشت ارشاد2 رو نگاه کنیم!
-اولین باری که حضوری گفت دوستت دارم، توی همون سینما بود.
-اولین باری که با هم بحث جدی داشتیم، سر این بود که هی بهم می گفت عینکتو دربیار!منم گفتم نمی خوام!
-اولین باری که بغلم کرد، کافه هتل جهانگردی بودیم.قسمت وی آی پی!
-اولین باری که سه نفری رفتیم بیرون، بازم کافه رادیو بود. نفر سوم زهرا بود، بعد ازینکه یکم از من صحبت کرد و تعریف کرد! رفت طبقه پایین نشست درس بخونه!
-اولین باری که ایستاده بغل کردیم، بام مشهد بودیم.پارک خورشید. عاشق اون لحظات شیرینم.
-اولین باری که یه آشنا دیدمون و اومد جلو، همون پارک خورشید بود.نگهبان پارک.فرامرزی! تازه حسابی دعوتمون کرد بریم خونشون! نزدیک بود ببرتمون ها! خخخ
-اولین باری که با مامان و باباش رفتیم بیرون، هتل جهانگردی بود و ماه رمضون! و هم چنین ماه امتحاناتم!(این اپیزود توی پست های قبلی خاطره اش نوشته شده)
-اولین باری که با مامان من رفتیم بیرون، تابستون بود، رفتیم کافه شکر.من آب پرتقال خوردم و اون دوتا آب هویج!
-اولین باری که سوتی شدیم جلوی مامانم، داشتم به مامانم چندتا عکس نشون می دادم، نت گوشیم روشن بود و یهو مجید پیام داد...عشقم، خانمم، جیگرم، نفسم...!سریع قاپیدمش از دست مامان!
-اولین باری که بوسم کرد، روی یه کاناپه قهوه ای نارنجی نشسته بودیم، آروم و ظریف صورتشو آورد جلوی صورتم و...!
-اولین باری که براش گل خریدم، یه گل رز هلندی زرد بود که البته پول نقد همراهم نداشتم قرار شد بعدا پولشو ببرم.هنوزم پولشو نبردم!
-اولین باری که با هم شام درست کردیم، خوراک مرغ پختیم که منم می خواستم برم مشهد.
امیدوارم این لیست هیچ وقت تبدیل به لیست آخرین 1 نشه...
♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۶ ساعت 19:32 توسط مریم:
برچسب:
نویسنده: سام شمس