خرید بک لینک
یه هفتس خیلی فکرم درگیره. تو این هفته دو بار مریم رو دیده بودم و ایدم عملی نشده بود و از طرفی گفتن همچین حرف مهمی واقعا شرایط خاص می خواست چند بار خواستم ولی نشد راستش رو بخواین کلافه شدم از این که نمی تونم. بالخره تصمیم گرفتیم یه روز بریم سینما باخودم گفتم این دفعه حتما می گم. بقیه داستان از زبان مریم:

امروز سینما بودیم، اولین تجربه سینما رفتنمون!!(سینما فردوسی).گشت ارشاد 2 اکران شده بود.

الان ازم بپرسی قصه اش چی بود هیچی نمی تونم بگم فقط می دونم نقش اصلیاش سه تا مرد بودن و یه چنتایی دختر و بازیگر دیگه هم حضور داشتن تو فیلم!!
بین فیلم خیلی صحبت می کردیم حواس هردومون بهم بود نه به فیلم...!
تا اینکه اون صحنه ی به قول خودم احساسی و رمانتیک پیش اومد!!
مجید: دستتو بده تا یه چیزی بهت بگم
مریم: نمی دم!همینجوری بگو...
مجید-نمیشه باید دستتو بدی تا بتونم بگم...
(همچنان مقاومت کردم.)
-نه دستمو نمیدم.
مجید: به زور می گیرم!
(می دونستم این کارو نمی کنه ولی بازم دست به سینه نشستم!!)
-خب بگو...
مجید:اینجوری نمی تونم باید دستتو بگیرم
-نچ!
مجید:می خوام یه حرفی بهت بزنم که قبلا بهت گفتم ولی حضوری نگفتمش.
-اععععم...آها می دونم چی می خوای بگی!
مجید:فهمیدی چی می خوام بگم؟
-آره فهمیدم...آره تا حالا حضوری بهم نگفتی...خب بگو
مجید:چقدر دختر شیرینی هستی
-من؟؟
مجید:آره
-بگو دیگه می شنوم...منتظرم
(خیره به پرده ی سینما...)
مجید:...دوستت دارم
من
(پرده ی سینما...)
صورتمو برمی گردوندم نگاش می کردم...نگام می کردم...رومو کردم اونور
دوباره زیرچشمی نگاش کردم...بگیرم...نگیرم...بگیرم...
دستمو بردم نزدیک دستش...دستمو بگیر...گرفت!!
اخ...چیه این حس اخه لامصب...چرا قلبم تند میزنه؟چرا گرمم شد اینقدر؟چرا؟
چقدر قشنگ بود وقتی دستامون همدیگه رو بغل کردن
چقدر قشنگ بود وقتی تک تک انگشتامو با دستت ناز می کردی
چقدر قشنگ بود وقتی دستمو با دوتا دستت گرفتی


(مرسی که اینقدر خوبی...)

مرسی مریمم که اینقدر خوبی

14 اردیبهشت 1396

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 23:22

صفحه بندی