این روزا درگیر جابه جایی خونه هستم قراره فردا از این خونه ی معلم برم. راستش حس عجیبی دارم یه جور وابستگی خاص یه جور حس جدایی یا سفر. دراز کشیدم یه گوشه و دارم مث تمام شب های یک سال گذشته به لوستر خیره شدم. دارم مرور می کنم همه چی رو همه ی شب های خوب و بد این خونه رو. ولی این خونه جایی بود که مریم برام شروع شد. سرآغاز مریم. دقیقا کنار بخاری اولین دوست داشتن رو بهش گفتم. توی همین خونه بودم که گریه کردم خندیدم و عاشق شدم. چه شب های که با خیال مریم تو تاریکی آهنگ گوش نکردم چه شب هایی که از دلتنگی گریه نکردم. و تمام این ها رو باید رها کنم و برم. یادم رفت بگم گجا دارم می رم. یه خونه با مریم دیده بودیم که قرار بود مث الان که با هم عقد کردیم دونفری وسایل رو جمع کنیم و خونه جدید رو با سلیقه مریم بچینیم ولی الان دارم تنها میرم به همون خونه. نمی دونم چقدر تحمل خونه جدید رو خواهم داشتم بدون تو. مریم منتظرت هستم تا بیایی و با هم این خونه رو آغاز کنیم. خیلی دلم گرفت بهتره تمام کنم.
جمعه 20 مرداد- ساعت 1 بامداد.
♥ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 0:33 توسط مجید: