اول فکر کردم شاید داره برمی گرده بیرجند که تو جاده اس و آنتن نمیده ولی بعد دوساعت دیگه نباید در دسترس نباشه!
چندبار خواستم به ابولفظل زنگ بزنم ببینم شاید اون خبری داشته باشه یا حداقل برام خبر بگیره! ولی منصرف شدم. فردا صبح اگه وضع همینجوری باشه با ابولفظل صحبت می کنم.
دارم خودمو دلداری میدم.حتما گوشیشو گذاشته رو حالت پرواز که کسی مزاحم نشه و بتونه استراحت کنه! شایدم گوشیش خراب شده! نمی دونم...حوصله احتمالات دیگه رو ندارم...سرم درد میکنه...به مامانم که میگم سرم درد میکنه، میگه اینقدر فکر و خیال نکن.تازه به چشمامم گیر داد، میگه چشمات خمار شده(یعنی چی؟)...خیلی ضایع شده قیافم حتما. نه؟...مجیدم...کجایی تو
برچسب:
نویسنده: سام شمس